تبليغاتX
ماه آلود








که

 

: «باز سر می‌زند تنهایی»

که یعنی این پنج حرف و تکرار حرف آخر، سایه‌شان همیشه روی سر ماست.

که یعنی خو گرفته‌ایم.

یعنی که: آقاجان همینی که هست!

که می‌خوای بمون نمی‌خوای به... به چشم چپ سگ همسایه...

که تقدیرت مثل عقربه‌های ساعت

دور خود چرخیدن است...

که یکی می‌گفت:                     «دایره ضلعی دارد بی‌انتها اما محصور...»

که دیگر از گفتن «خسته‌ام»   خنده‌ام می‌گیرد

خنده...

زیاد می‌خندم تازه‌گی‌ها... از آن خنده‌هایی که... که تکه‌های اندوه از کنارش پرت می‌شود بیرون...

.

.

.

ز بس که مردمک دیده، دید مردم بد /  دگر به مردمک دیده، سوء ظن دارم...

 

 

نوشته شده توسط عیسا (چشمان يک عبور) در سه شنبه 10 شهریور1388 ساعت 17:20





 RSS 

Designed By Eisa Shokry