: «باز سر میزند تنهایی» که یعنی این پنج حرف و تکرار حرف آخر، سایهشان همیشه روی سر ماست. که یعنی خو گرفتهایم. یعنی که: آقاجان همینی که هست! که میخوای بمون نمیخوای به... به چشم چپ سگ همسایه... که تقدیرت مثل عقربههای ساعت دور خود چرخیدن است... که یکی میگفت: «دایره ضلعی دارد بیانتها اما محصور...» که دیگر از گفتن «خستهام» خندهام میگیرد خنده... زیاد میخندم تازهگیها... از آن خندههایی که... که تکههای اندوه از کنارش پرت میشود بیرون... . . . ز بس که مردمک دیده، دید مردم بد / دگر به مردمک دیده، سوء ظن دارم...
Designed By Eisa Shokry