دونوازیِ بغض و تهخند گروهِ کرِ هق هق بیدرآمد آغاز کنیم ابتدا تصنیفِ نی و مرد بعد، خارج زدنِ درد بعد، عشق اما بیکلام باز تصنیفِ نی و مرد همچنان خارج زدن درد و نیئی که هنوز چارنفس میتازد.
خانه ی بابابزرگ باغی داشت که آنروزها خیلی بزرگ بود. می شد توش گم بشوی. آن ته ته های باغ درختی بود که طوفان کجش کرده بود. آنجا مخفیگاه شماره دو بود. مخفیگاه شماره یک روزی سقف خانه ی مرغ ها بود. زیر برگ های درخت انجیر.
همانجا کودکیمان گم شد.
خیلی ها دوستمان داشتند. عزیز خیلی ها بودیم. اما کمی(شاید هم خیلی) که گذشت، هر چه می کردیم که کم ترین تشابهی داشت با کارهایی که آدم بزرگ ها وقتی کار بد می کردند انجام می دادند، سرزنش می شدیم. ذره ذره کودکی نا بود می شد. همه کس و همه چیز می گفت که دیگر بزرگ شدیم.
دیگر وقتی می خندیدیم حتمن کسی ناراحت بود، اگر مخالف بودیم دیگر عزیز نبودیم، هر کاری می کردیم باید سودی می داشت... این ها قوانین دنیای آدم بزرگ ها بود.
...
پنج سال پیش درخت ها را قطع کردند و خانه ی یکی از عموها را ساختند. دو سال پیش هم خانه ی مرغ ها را خراب کردند و همه یادگارهای کودکی مان خراب شد. همه ش گم شد. حتا تکه کاغذی که روش با خون عهدنامه سه قلوها را امضا کردیم هم رفت زیر آوار.
...
همه ش کار آدم بزرگ ها بود. از آدم بزرگ ها متنفرم.
... .
اگر مي خواستم روزي شاعر-بازيگري رو معرفي كنم، حتمن كسي نبود جز مريم پاليزبان، اما بنا به گردش چشم و ديدن دست، عطسه هاي نحس كشف شد. انديشه فولادوند، متولد ۶۲، گمانم بيشتر شاعر باشه تا بازيگر. ناگهان قل خوردم امشب در كفن عالیجناب ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دو قطعه ديگر در ادامه مطلب.
خوف دارم از مرور این سخن عالیجناب
عاشقم كردید و رفتید و غزل تزریق شد
در شعورم مثل خون اهرمن عالیجناب
خودكشی كردم پس از بدرودتان در آینه
اعترافی تلخ با ضعفی خفن عالیجناب
آن تپانچه، یک گلوله، این شقیقه، حكم تیر
یادتان میآید اصلن اسم من عالیجناب؟!
عشق را تفسیر كردید از ازل تا آن اتاق
با ولع از تیشه بر سر كوفتن عالیجناب
یادتان میآید آن شب بحثمان حول چه بود؟
حول افلاطون و عُشاق كهن عالیجناب
من كه قلابم به قلاب شما افتاده بود
دفن گشتم در شما بیگوركن عالیجناب
من كه از جغرافی بد اخمها میآمدم
بیهوا عاشق شدم از روح و تن عالیجناب
خب شما جذاب بودید و سخندان و بلد
لحنتان ذاتن پر از مُشك خُتن عالیجناب
جانم از شوق زیارت پشت لبها حبس بود
لب گشودم جان بر آمد از دهن عالیجناب
با شما كمبودهایم رنگ عرفان میشدند
چشمتان ناموس بود عین وطن عالیجناب
عاشقم كردید، نفرین بر شما... "اندیشه" مُرد
یادتان میآید اصلن اسم من عالیجناب؟
برای خسته ها، سایه ها هم حجم دارند ...
یک صفر کله گنده، برای آن تنهی تنها، مثل لانهای بیپرنده، که گذاشتهای و رفتهای.
3. äÔÏ¡ äÏ ÈÇÑ ÝÑÇÑ ˜ÑÏã ÇÒ åãÏÇä ÇãÇ ÈÇÒ åã ÏíÏä ˜ÑÑÏä ÏÓÊ äÏÇÏ! æ ÍÇáÇ åã ÇÒ ÏÓÊ ÏÇÏä Ýíáã åÇí ÈíÖÇíí æ ÔåÈÇÒí æ ÝÑåÇÏí æ Çíä åÇã ˜å ÞØÚí ÓÊ æ ... åãíä. åÑ˜Ó ÏíÏ í˜í ÌÇ ÎÇáí ˜äÏ ... 4. ... åãíÔå ÕÏÇÞÊ¡ ј æíí æ ÚÏÇáÊ ÈÇÚË ÂÒÇÑ ˜ÓÇäí ÓÊ ˜å ãäÊÔÇä Èå Îǘ ÇÓÊ æ ØáÇ äíÓÊäÏ ˜å ǘ ÈÇÔäÏ. æ ãí ÊÑÓäÏ ÇÒ ÇÝÊÇÏä ÑÏå åÇ ... . 5. ÇÒ ÏáÊäíå ˜æÏ˜í æ ÏæÑí ÊÏÑíÌí æ ÊÑÓ ... 6. ÂíÇ ˜Óí ãä æÇÞÚí ÑÇ ãí ÔäÇÓÏ¿ ÞÏÑ ÇåãíÊ ÏÇÑÏ. ÞÏÑ ãåã ÇÓÊ ˜å ÈÇÞí ÂÏã åÇ ãä æÇÞÚí ÑÇ ÈÔäÇÓäÏ¿ ÂíÇ ÇÑ ãåã ÈÇÔÏ äÔÇäå í ÇÍÊÑÇã ÇÓÊ Èå ÈÞíå¿ ÑÇ ÇíäÞÏÑ ÏäíÇ ÈÏ ÔÏå æ ÇÚÊãÇÏ ÇíäÞÏÑ ãÔ˜á ¿ ÑÇ ÍÊÇ ÞÏíãí åÇ åã ãËá ÈÇÞí ÂÏã åÇ ÚæÖ ãí ÔæäÏ¿ ÑÇ ÞÏíãí åÇ åã ÛÑíÈå ãí ÔæäÏ¿ ÑÇ ÝÑÇãæÔí ÇíäÞÏÑ åãå íÑ ÔÏå¿ í˜í ÝÑÇãæÔí ÑÇ Èå ãä åã íÇÏ ÈÏåÏ!! 7. ÂÞÇí ÎÇÊãí áØÝä íÇ ÈíÇ ... íÇ ÈíÇ!
1. ... æ Çíä ˜å ÂäåÇ ÍÊÇ Ñæí ÇÓãí ˜å Ñæí ÎæÏÔÇä ÐÇÔÊäÏ åã ˜ÇÑ ˜ÑÏå ÇäÏ ... ÊÇ åÑ æÞÊ ˜Óí ÈÎæÇåÏ ÇÒ ÂäåÇ ÈæíÏ¡ ÈæíÏ Israel ÝáÇä ˜ÇÑ ÑÇ ˜ÑÏ ... æ Çíä äÇã Çíä ØæÑ ÎæÇäÏå ãí ÔæÏ: is real .
...
2. ... ÑÇ Ýíáã åÇí ÎæÈ ÈÇíÏ ÏÑ ÕÝ Ç˜ÑÇä ÈÇÔäÏ íÇ ÇÕáä Èå ǘÑÇä äÑÓäÏ æ Ýíáã åÇíí ãËá ÏáÏÇÏå ÈíÇíäÏ æ ÑÝÑæÔ ÊÑíä!! Ýíáã åÇ ÈÇÔäÏ ¿
ÓíäãÇ ÈÑÇí ãÎÇØÈ ÇÓÊ. Ýíáã ÏÑ ÍÇá ÊæáíÏ Ýíáãí ÓÊ ˜å ãÑÏã ÈÎæÇåäÏ. ÑÇ¿ æä ÓíäãÇ ÕäÚÊ ÇÓÊ æ ÕäÚÊ ÎÑÌ ÏÇÑÏ. ÇãÇ Çíä æÓØ í˜ íÒí ÌÇãÇäÏå ... ÓíäãÇ ÝÞØ ÕäÚÊ äíÓÊ. ÓíäãÇ ÕÚäÊí åäÑí íÇ åäÑí ÕäÚÊí ÓÊ ... æ åäÑ Èå ÞíãÊ ÝÑæÎÊå äãí ÔæÏ æ ÕäÚÊ åÑ å ÚæÇã ÝÑíÈ ÈÇÔÏ ÞíãÊí ÊÑ...
å Èå ÓÑ ãÑÏã ãÇ ÂãÏå¿ ãÑÏã Èå ÓíäãÇ Èå å ÏíÏí äÇå ãí ˜ääÏ¿ ÂíÇ ÈÇíÏ ÝÊ "ÎáÇíÞ åÑ å áÇíÞ" (ÑæíÒ ÔåÈÇÒí) ¿
ÂíÇ ˜ã ˜ÇÑí æ ÇÝÊ ˜ÇÑÑÏÇä åÇí ÎæÈ ãÇÓÊ ˜å ÓíäãÇ ÑÇ ãÍá ÎäÏå æ Ô˜ÓÊä ÊÎãå ˜ÑÏå¿ÂíÇ ÓØÍ Ïј ãÑÏã Çííä ÂãÏå¿ ÂíÇ ÇÑäæáí Ýíáã ãäÊÎÈ ÓÇá 87 ãÑÏã ãÇÓÊ¿...
æ ÈÇ åãå í ÇíäåÇ ÌäÇÈ ÚÇÏá ÝÑÏæÓí æÑ! ãí ÏÇäí ˜å äíä ÇÝÑÇÏí ÒíÇÏäÏ æ Çíä ÑæÒåÇ Êæ Îíáí ÇíÊ ÑÇ ÈíÔÊÑ ÇÒ áíãÊ ÏÑÇÒ ˜ÑÏí ... ÎÈ ÈÍËí äÏÇÑÏ ... íÇ ÎæÏÊ ÈÑæ ãËá ÝÑÒÇÏ æ Îíáí åÇí ÏíÑ... íÇ í˜ ãÌÑí ÎäËÇí ÇíÏå Âá! ÈÇÔ¡ãËá Îíáí ÈíÔÊÑ(!)åÇí ÏíÑ¡ íÇ ØæÑí ãí ÎæÑí ˜å äÝåãí ÇÒ ˜ÌÇ ÎæÑÏå Çí! ...*
8. Çåí ãåÑÈÇä ÈæÏä ÒíÇÏ... ÈÑÇí ÏíÑÇä ÒäÏí ˜ÑÏä... ãåã ÈæÏä ÂÏã åÇ¡ Ûã åÇÔÇä... ãäÌí ÂÏã åÇ ÈæÏä ... åã ÒäÏí ÎæÏÊ ÑÇ ÎÑÇÈ ãí ˜äÏ¡ åã ÒäÏí ÂäåÇ ÑÇ.
پارسال همین روزها، کمی بعد از طلوع، نزدیکیهای اطراف ساحل
درد بزرگی ست کلی بنویسی ... چند صفحه ... مایکروسافت ووردت ۲۰۰۷ باشد و وورد کافی نت ورژن پایین... و فی الواقع هر چه نوشته ای بپرد ...
افق، دورنما. درختی، لانهای. طرحها، همه زیر روشن خورشید. برای تو که اسرارآمیزی، مقدسی، مثل ۷. نوبت به رنگ، سایهی پاییز که میرسد، تو میگذاری میروی، مثل پرندهای که در افق، مثل ۷. و تنهی درختی بیشاخ و برگ، تنها، مثل من، مثل ۱. طرح میخواهد بتپد، مثل ۵، مثل عشق. نوبت به عشق که میرسد، هیچ نقشی گویا نیست ... و طرح که به ظاهر کامل شد، نقاش تمام میشود، مثل هیچ، مثل ۰.
Designed By Eisa Shokry